![]() |
![]() |
|
|
و اما من باب معيت موج سبز تنها اقدامي كه از دستان مباركمان بر مي آيد* اين است كه به سرويس دهنده اي غيرقهوه اي مهاجرت نماييم كه مي نماييم! زين پس از اينجا دنبالمان كنيد! *. البته بجز راي سبزي كه داديم و عكسي كه در فيس بوكمان سبز كرديم و ...! |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم مرداد 1388ساعت 0:11 توسط ديكتاتور كوچك |
|
|
دوستان،عزيزان، همرزمان، همسنگران و ... ! بياييد در نگاشتن وبلاگ بيشتر دقت نماييم! زيرا محققين دريافته اند كه: اين دوره زمونه يكي از اساسي ترين سوالاتي كه در جلسه ي اول خواستگاري مطرح ميشه اينه كه "آدرس وبلاگتو بده!" حالا شما اگه بخواي كلا بزني زيرش و بگي ندارم، كه زندگي با دروغ شروع مي شه و باقي قضايا! اگرم بخواي آدرس وبلاگت رو عين بچه ي خوب و مودب و خجسته بدي، كه زندگي كلا شروع نميشه و باقي قضايا! فلذا از همين تريبون از همه ي دوستان گرامي خواهشمند است ملاحظه بيشتري در زمينه نگارش فحش و فضيحت بعمل آوريد تا در آينده از عواقب آن مصون بوده باشيد! بديهي است همكاري تمامي دستگاهها و عوامل مربوط فحش خورنده در اين امر لازم و ضروري مي باشد. رونوشت: -اداره كل فرهنگ سازي و امور پيشگيري از ايجاد مشكلات بدو ازدواج جوانان -ستاد ساماندهي فحش و ناسزا -خودم *. در راستاي رسالت فرهنگي - ازدواجي **.واقعا بايد با اين قضيه چي كار كرد؟ ميشه براحتي گفت اونا مال قبل بوده و به شما ربطي داره؟ يا بايد زد و حذفش كرد يه عمر خاطره رو؟يا بايد يكي رو پيدا كرد كه باهاشون كنار بياد و مشكلي نداشته باشه؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 1:3 توسط ديكتاتور كوچك |
|
|
ما در عمل آدم هاي خوبي هستيم،ولي موقع حرف زدن كه ميشه، عجب فرشته هايي هستيم*،لامصب! عزيزاني كه در فكر اسباب كشي هستن سريعتر خبر بدن كه در بين بقيه هم ايجاد انگيزه بشه!** *.خدومونم خبر نداريم،لامصب! **.در راستاي رسالت تبليغاتي! |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم مرداد 1388ساعت 23:33 توسط ديكتاتور كوچك |
|
|
باور بفرماييد بنده اصلا قصد ندارم فلسفه ي وجودي و ماهيت ذاتي شب يلدا رو زير سوال ببرم اما حرفم اينه كه: يكي از طولاني ترين شبهاي سال اون شبيه كه مجبور مي شي بغل دست يه آدمي بخوابي كه با شدت صداي بالاي 120 دسيبل تو گوشت خر و پف ميكنه! *.صدای حرف در گوشی 20 دسیبل ، صدای اتومبیل 45 دسیبل ، مکالمه عادی 60 دسیبل و صدای رعد 110 دسیبل است. **.رسالت آموزشي وبلاگ را حال مي كنيد خدائيش؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم مرداد 1388ساعت 12:27 توسط ديكتاتور كوچك |
|
|
وي سپس افزود : كشور ما اكنون در حال پيشرفت است. يكي از حاضرين گفت: كشور هاي ديگر هم همين طور! وي سپس مكثي نموده و ادامه داد : جدي؟ اي نامرداي جهانخوار! فكر اينجاشو ديگه نكرده بوديم!
*.اين گويش مربوط يكي از ستون هاي هفته نامه ي مرحوم گل آقاست. يه ناطقي بود كه حرف ميزد و با حرفاش بعضي وقتها نيش. خدايش بيامرزد! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 0:36 توسط ديكتاتور كوچك |
|
|
ساعت 17:00 وسط برق گرما از خونه مي زنم بيرون و 17:30 بازم وسط برق گرما بر مي گردم خونه.
اين وسط فقط يه سري نفرين و فحش تو خيابون از دهنم خارج ميشه كه البته از فرط حيا بصورت زير لب و نثار عزيزان زير: 1. صافكار مسخره اي كه 2 هفتست ماشين رو خوابونده و ديگه ازش دل نمي كنه. 2. مسافركش هاي مسخره اي كه بجاي انجام دادن وظيفه ي شرعي و انسانيشون گرفتن تو خونه كپيدن! 3. صاحاب پاساژ مسخره اي كه اونجا كار داشتم و زده بود تعطيل كرده بود. *.دوستان اگر كسان ديگه اي رو هم دخيل و شايسته ميدونن ، اطلاع بدن كه بنده از خجالتشون در بيام! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 23:19 توسط ديكتاتور كوچك |
|
|
كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش كي روي ؟ ره ز كه پرسي ؟ چه كني ؟چون باشي؟ الآن 5 نفر از نزديكترين بستگان فاميليم اونجا هستن و مني كه از بچگي با ديدنش هوس به آغوش كشيدنش رو داشتم ،هنوز اينجام. نميدونم، نميدونم اما مي ترسم كه مصداق شده باشم براي : ... كه تو در برون چه كردى كه درون خانه آيى؟ ميدونم همه جا هست و از همه جا در دسترسه،اما اينم هممون ميدونيم كه اونجا يه چيز ديگست... اونجا يه جاي ديگست. اونجا ... *.اين اولين بار بود كه در وبلاگ شخصيم،دلم حرف مي زد! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 0:2 توسط ديكتاتور كوچك |
|
|
مواد لازم براي هنرپيشگي (اين روزها): 1.گواهينامه پايه 2 سفارشي شده براي نشستن پشت رل پرشياي سفيد رنگ يك عدد. 2.عينك دودي خيلي پت و پهن، پوشاننده ي كامل چشم وترجيحا گوش و حلق و بيني چند عدد جهت تنوع. 3.پيراهن مشكي كه خودشون ميدن! 4.پارتي كه خودت بايد جورش كني. 5.و ديگر هيچ! كسي اين سريال ساعت 11 شب شبكه 3 رو نگاه ميكنه؟ من يه وقتايي كه چشمم به صحنه هاش ميفته با لاست مقايسش ميكنم. بعد يه نمه شرمنده ميشم از اين حركت خودم، يه چيزايي زير لب ميگم و راهم رو مي كشم و ميرم! اين روزا اگر ميخواين كلكسيون اعصاب خورديتون رو تكميل كنين روزي نيم ساعت وقت بذاريد براي رسانه ي ملي! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 0:35 توسط ديكتاتور كوچك |
|
|
بازگشت و تغيير گذشته يكي از ديرينه ترين و در عين حال محال ترين آرزوي انسان هاست! اما از من مي شنوي، از اين بشر دو پا هر كاري كه بگي برمياد! پس بياييد زودتر ليستمان را آماده كنيم! |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 23:7 توسط ديكتاتور كوچك |
|
|
الف.
سلام زندگي! خوبي؟ چه خبر؟ سلام پسر! تو هنوز زنده اي؟ ما فكراي ديگه اي مي كرديم! چه حيف... ب. اگه تو خيابون كسي رو ببينين كه يه زماني بهش خيانت كردين، چي كار مي كنين؟ 1. ميرين جلو و عذر خواهي مي كنين! 2. به سرعت فرار مي كنين! فقط لطفا زودتر جواب بدين، چون اگه راه حل دوم رو انتخاب كنه، سخت بتونم بهش برسم! ج. مي بيني رفيق! خيلي چيزا عوض شده. خوب من و خودتم روش. من كه اين جا نميام خوب شايد چيزي ندارم كه بگم. شايدم كلي حرف دارم و دلم نمي خواد بزنم. شايدم مي ترسم. شايدم مي ترسم . شايدم مي ترسم. د. وقتي كلي گند بالا آورده باشي و راست راست تو خيابون واسه خودت راه بري، اين يعني خدات خيلي مهربونه يا خدات خيلي بي خيالت شده يا خدات ... ه. حافظ به خود نپوشيد اين خرقه ي مي آلود اي شيخ پاكدامن مــــــــــــــــعذور دار ما را |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 0:56 توسط ديكتاتور كوچك |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 |
|
RSS
|